افشای جزئیات یه لحظه ...(قسمت دوم) - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 9:00
نمي دونم از كجا شروع كنم؟از خوبيت از اميدت از حرفهاي پر از ماهت يا از چشات كه من’ كشته حتي از عصبانيتت چون اونم برام غنيمته كاش بدوني كه چه قدر دوستت دارم كاش بدوني ارزشت بيشتر از اين حرفهاست تو برام مثل باروني كه برام هميشه سبكي مياره مثل بارون از آسمون به دل عاشق من مي باره مثل بارون صدات براي دل ...
افشای جزئیات یه لحظه...(قسمت سوم) - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 9:00
مي خواهم باشم! براي چشمانت! كه ستاره شبهاي تاريك من است! براي شنيدن خنده هايت ، براي تصور آينده هاي هنوز نيامده! آينده هايي كه هرگز نخواهند آمد و فقط در تصور ما شيرين است! چه فرق مي كند؟ چه واقعي چه تصور!خنده هاي توست كه دلهره هاي هميشه ام را مي ربايد! مي ربايد و از همه حس ها آنچه به من برمي گرداني ...
جزئیات تازه از یه لحظه (قسمت آخر) - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 9:00
میدونی عزیز دلم وقتی نیستی دلم خیلی برات تنگ میشه دلم میخواد همیشه پیش تو باشم با تو باشم .دلم میخوام عطر تن تو رو همیشه احساس کنم. همیشه میبینمت توی خوابم توی بیداری وقتی میرم  بیرون وقتی توی کلاسم که صدام میکنی بر میگردم ولی تو نیستی.میدونم یه روزی من رو فراموش میکنی  ولی عیب نداره من که تو رو فرا...
پشت پرده کاش... - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 9:00
ای کاش من هم کودک بودم و مانند کودکی در اوج ناراحتی هایم با نوازش دستان مادرم همه چیز را فراموش میکردم. یا با دیدن عروسکی زیبا همه چیز برایم معنی دیگر پیدا میکرد. ای کاش کودکی بودم و وقت و زمان هیچ برایم مهم نبود. کاش کودکی بودم وحرف هایم را بی قید وبند می زدم وهیچگاه هم تنبیهم نمی کردند. کاش کودکی ...
آنچه باید درباره آخر... بدانید - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 9:00
بر سنگ مزارم بنويسيد : آشفته دلي بود در اين گنبد خاموش او زاده ي غم بود و ز غمهاي جهان گشته فراموش
دلنوشته؛ روایت کامل - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 9:00
دلنوشتهورق بزن روز های بی فروغ سگی رابه عقب برگردشاید میان یاد داشت های روزانه اتیا لابه لای یکی از کتاب های کافکاکه هنوز نخوانده ایمرا جا گذاشته ایبه تمام گل فروشی های شهر سربزنبه تمام کودکان کارو دختران کولی با چهره های ژولیدهو کافه های خلوتشاید یکی از انهاخبری از من داشته باشدشاید مرا روی نیمکت ه...
دلنوشته - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 16:18
ورق بزن روز های بی فروغ سگی رابه عقب برگردشاید میان یاد داشت های روزانه اتیا لابه لای یکی از کتاب های کافکاکه هنوز نخوانده ایمرا جا گذاشته ایبه تمام گل فروشی های شهر سربزنبه تمام کودکان کارو دختران کولی با چهره های ژولیدهو کافه های خلوتشاید یکی از انهاخبری از من داشته باشدشاید مرا روی نیمکت های خالی...
سین مثل - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 16:18
تمام تنم میلرزد…از زخمهایی که خورده ام..!!من از دست رفته ام…شکسـ ــ ـ ـته اممی فهمی؟؟به انتهای بودنم رسیده اماما…!اشــــــک نمیریزمپنهان شده ام پشتلبخـــندی که درد میــــکند..مــــــرا کــه هیــچ مقصـــدی بــه نامـــــم ..و هیــــچ چشمــــی در انتظــــارمـ نیسـت را ! ببخشیـد !کــه بـا بـودنـــمـ تــ...
هیچ... - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 1:38
عشق. - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 1:38
درسرتا وجودت هنری نیست - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:20
xa0xa0روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیستمنّت خاک درت بر بصری نیست که نیستناظر روی تو صاحب نظرانند آریسِرّ گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیستتا به دامن ننشیند ز نسیمش گردیسیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست
خسته شدم... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:20
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد...خسته شدم بس که تنها دویدم...اشک گونه هایم را پاک کن
خسته از خواب ... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:20
از خواب خسته امبه چیزی بیشتر از خواب نیاز دارمچیزی شبیه بیهوشی،xa0برای زمان طولانیشاید هم از بیداری خسته اماز این که بخوابمو تهش بیداری باشدxa0کاش می شد سه سال یا شش سالیا نه سال خوابیدو بعد بیدار شدxa0نشد
یه لحظه ...(قسمت اول) - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:20
میبینی عشقم که چقدر زمانه بی وفاست ؟ میخواهند ما را هم دور کنند از همدیگر ! خورشید دیگر برای ما نمی خندد، حتی او هم دلسوز ما نیست. گلی چیدم و خواستم آن را به تو تقدیم کنم، طوفان آمد و آن گل را پر پر ک
یه لحظه ...(قسمت دوم) - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:20
نمي دونم از كجا شروع كنم؟از خوبيت از اميدت از حرفهاي پر از ماهت يا از چشات كه من’ كشته حتي از عصبانيتت چون اونم برام غنيمته كاش بدوني كه چه قدر دوستت دارم كاش بدوني ارزشت بيشتر از اين حرفهاست تو برام
یه لحظه...(قسمت سوم) - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:20
مي خواهم باشم! براي چشمانت! كه ستاره شبهاي تاريك من است! براي شنيدن خنده هايت ، براي تصور آينده هاي هنوز نيامده! آينده هايي كه هرگز نخواهند آمد و فقط در تصور ما شيرين است! چه فرق مي كند؟ چه واقعي چه ت
یه لحظه (قسمت آخر) - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:20
میدونی عزیز دلم وقتی نیستی دلم خیلی برات تنگ میشه دلم میخواد همیشه پیش تو باشم با تو باشم .دلم میخوام عطر تن تو رو همیشه احساس کنم. همیشه میبینمت توی خوابم توی بیداری وقتی میرم xa0بیرون وقتی توی کلاسم ک
کاش... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:20
ای کاش من هم کودک بودم و مانند کودکی در اوج ناراحتی هایم با نوازش دستان مادرم همه چیز را فراموش میکردم. یا با دیدن عروسکی زیبا همه چیز برایم معنی دیگر پیدا میکرد.ای کاش کودکی بودم و وقت و زمان هیچ برا
آخر... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:20
xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 بر سنگ مزارم بنويسيد : آشفته دلي بود در اين گنبد خاموشxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 او زاده ي غم بود و ز غمهاي جهان گشته فراموش
حقیقت تلخ..... - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 22:59